فقر و حاشیه نشینی

تاریخ کشور را خوب نمی دانم، اما خوب می دانم در تاریخ کشور همواره مسئولان از ناکارامدی در شكوه بوده اند و مردم كوچه و بازار از نارضايتي در فغان؛ هرچه كرده¬ايم در اين ساليان دراز پس از مشروطه همان بود كه بود.! تا اینکه انقلاب شد و نسیم جنگ وزدیدن گرفت. آن زمان همه غسل شهادت کرده بودند و راس همه ی امور جنگ بود. همه چیز خوب بود، همه چیز بوی خدا می داد. جنگ که تمام شد یواش یواش انقلابیون اصیل در تفحص آرمانهای انقلاب پایشان گرفتار رمل های فکه گون بزرگراههای تهران و سد های حومه ، روی مین رفت و پر کشیدند همانجا که ارزشها یا ارزشی ها پر کشیده بودند!

دیگر مساجد ساختمانهای زیبای شهر نبودند، گلدسته های بانک ها هی قد می کشیدند و از ماذانه ها ندای حی علی توسعه و دولوپمنت سر می دادند! السابقون السابقون! همه می دویدند! آنها که پایشان لنگ بود (یا شاید هم جانباز شده بودند، _نمی دانم!_) نه میلی نه توانی به دویدن نداشتند، بعضی ها هم نفسشان می گرفت، (انگار مزاجشان با هوای تهران دمساز نبود)! شتاب کنید مردم، چرخ های توسعه در گردش است، لحظه ای درنگ کنید پایتان لای چرخ دنده های سازندگی گیر می کند، آنوقت زبانم لال شما هم پایتان لنگ می شود و شما هم از چرخه عقب می افتید!

آنها که بنز داشتند می گازیدند و آنهایی هم که از دار دنیا همان دوچرخه 28 افغانی برایشان مانده بود در چاله چوله های حاشیه ی شهر پنچری می گرفتند! البته بی انصافی هم نکنیم، دراین میان کسانی هم بودند که به فقرا وام دادند و آنها را در امور کشور سهیم می کردند. ذات دموکراسی یعنی اینکه همه در صحنه باشند و اصل شایسته سالاری یعنی هرچیز را جای اصلی اش بگذاری. مثلا فقرا خر زورترند، پس شایسته است فقرا قلاب بگیرند تا آقازادگان از بالا رصد کنند! آن زمان هم کار کارشناسی نشده انجام می گرفت! مثلا در همین مورد اخیر، پیش بینی نکرده بودند آقازادگان زیادی فربه شده اند و فقرا را توان نگهداشت آنان نیست! فقرا آنقدر در زمین فرو رفتند تا با پهن گاو هم سطح شدند! حالا دیگر فقرا بو می دهند، شایسته نیست عده ای بوگندو رایزن بین المللی باشند!

فقرا آستین به دندان گرفتند و برگشتند به حاشیه، آنها هم که ماندند، لنگ خریدند و آئینه بنز پاک می کردند. همه به سرنوشت محتومشان گردن نهاده… تا اینکه مردی دست فقرا را گرفت، از خاک بلندشان کرد و جایگاهشان بخشید. آب استخرهای خانه ها را به حاشیه شهر برد تا فقرا بتوانند دوش بگیرند، تا بتوانند خاک از لباسشان بتکانند! چراغ خانه هایشان را روشن کرد و به پدر گفت: ((برای دخترت کفش بخر…))

ahmadinezhad-احمدی نژاد-محمود احمدی نژاد-موسوی-فقر-حاشیه نشینی-هدفمند کردن یارانه ها

حالا که تکنوکرات های فربه از دوش فقرا به زیر آمدند ، خویشتن را جر می دهند که برای توسعه ی کشور ((اجازه دهید فقر در حاشیه باقی بماند)). (شاید معده شان به عدالت حساسیت دارد، شاید کهیر می زنند!)

من حاشیه نشین هستم.

مادرم می گوید: پدرت هم حاشیه نشین بود، در حاشیه به دنیا آمد، در حاشیه جان کند، یعنی زندگی کرد و در حاشیه مرد.

من حاشیه نشین هستم اما معنی حاشیه را نمی دانم. از معلم پرسیدم: حاشیه یعنی چه؟

گفت: حاشیه یعنی قسمت کناره هر چیز. مثل کناره کتاب که بعضی کلمات را آنجا می نویسند یا حاشیه شهر که زباله ها را در آنجا می ریزند!

گفتم: مگر آدم ها زباله هستند که بعضی از آنها را در حاشیه شهر ریخته اند؟ معلم چیزی نگفت!

من به مسجد می روم و در حاشیه جلسه قرآن می نشینم. من قرآن خواندن را یاد گرفته ام، قرآن کتاب خوبی است.

قرآن ما حاشیه ندارد. هیچ کلمه ای را در حاشیه آن ننوشته اند، اگر هم گاهی کلمه ای در حاشیه آن باشد، آن کلمات حاشیه هم مثل کلمات دیگر عزیز و خوبند.

من قرآن را دوست دارم.

خوب است همه چیز مثل قرآن خوب باشد.

شادی روح امام و شهدا صلوات