سفرنامه زیارت حضرت عشق

السلام علیک یا اباعبدالله …ساعت ۸ صبح شنبه ۲۳ شهریور ماه ترمینال آزادی انتظار چند ساله برای سفر کربلا به پایان رسید. تا ساعت 10:45 منتظر اتوبوس شدیم و بالاخره در قالب کاروان آرون سیر با مدیریت آقای حور اسفند راهی شدیم. در همدان ناهار خوردیم و حوالی ساعت ۱۱ شب بود که رسیدیم مهران و در یک خانه (آپارتمان) مستقر شدیم. بیشتر شهر شبیه مناطق محروم بود و لی وجود آپارتمان‌های شیک در میان محله‌ها خود نمایی می‌کرد. محل استقرار ما هم جای خوب و تمیزی بود.
یکشنبه صبح اول وقت به سمت مرز حرکت کردیم و بعد از عبور از مرز سوار بر اتوبوس های عراقی شدیم. پشت سر ما هم نیرو‌های امنیتی می‌آمدند. اولین چیزی که در روستاهای نزدیک به مرز خیلی مشهود بود علاقه مردم به علما مخصوصا آیت الله سیستانی و آیت الله صدر و مختار (فریبرز عرب نیا) بود.
در بین راه انواع اتفاقات و حوادث برایمان رخ داد از تصادف بگیرید تا جریمه شدن راننده و خراب شدن اتوبوس!

رامین کوچولو !کودکی که در همه سفر با دیدن او سختی های راه یادمان می رفت

رامین کوچولو !کودکی که در همه سفر با دیدن او سختی های راه یادمان می رفت

اذان مغرب وارد شهر نجف شدیم. بعد از گذشتن از گیت‌های ایست و بازررسی زیاد وارد خیابانی شدیم که سمت راست ما قبرستان وادی السلام بود کم کم داشت فراق دوری از پدر تمام می‌شد و در ‌‌نهایت با نمایان شدن گنبد آقا امیرالمومنین همه کاروان به گریه افتادند. بعد از استقرار در هتل و خوردن شام راهی حرم شدیم. با علی آقای متولی (معاون کاروان) و آقای سرتیپی (هم اتاقیم) راهی حرم شدیم. از باب ساعت وارد شدیم وایوان نجف… (ایوان نجف عجب صفایی دارد * حیدر بنگر چه بارگاهی دارد). بعد از چند دقیقه به خودم آمدم دیدم در حرم آقای عالمیان رو به روی ضریح ایستاده بودم. واقعا توصیف حال و هوای این حرم در قالب کلمات نمی‌گنجد یا لاقل زبان من قاصر از بیان این مطالب هست!

سفرنامه کربلا - حرم امیرالمومنین - نجف - ایوان نجف

درب ساعت حرم امیرالمومنین علیه السلام

بعد از زیارت آمدیم بیرون رو به روبه روی ایوان نجف نشستیم. واقعا حرم امیرالمونین آرامش عجیبی داشت. علی متولی جاهای مختلف حرم را به ما نشان داد و معرفی کرد یاد حرم امام رضا افتادم. شاید باورتان نشود ولی کل حرم مولای متقیان اندازه یک صحن حرم امام رضا است.
دوشنبه صبح برای نماز صبح راهی حرم شدیم. بعد از نماز صبح، ناگهان دیدم روحانی بلندگو به دست می‌گوید به سمت منبر برگردید تا لحظاتی دیگر از سخنرانی حجت الاسلام محمدی بهره‌مند می‌شویم. خیلی عجیب بود انگار نه انگار اینجا عراق است اکثر مراسمات حرم توسط بعثه مقام معظم رهبری برگزار می‌شد و فقط بعد از نماز ظهر سخنرانی به زبان عربی برای عرب زبان‌ها انجام می‌شد.
یکی از نکات جالب این سفر این بود که میلاد امام رضا هم حرم امیرالمومنین بودیم (به تاریخ ایران) هم کربلا (به تاریخ عراق) و معلوم شد که تذکره کربلای من رو چه کسی امضا کرده بود.

 مسجد کوفه -مقبرة میثم تمار

مقبرة میثم تمار

مسجد کوفه -ترک دیوار مسجد کوفه - محراب امیرالمومنین

مسجد کوفه و دیوار این مسجد که (به دلیل خاک برداری غیر اصولی)ترک برداشته است.برخی ترک برداشتن مسجد کوفه را یکی از نشانه های ظهور می دانند.

سه روزی نجف بودیم و روز دوم و سوم به زیارت دوره رفتیم که شامل مسجد کوفه، مسجد سهله، مقبره میثم تمار، مقبره کمیل، قبرستان وادی السلام و چند مکان زیارتی دیگر بود اما در این میان مسجد کوفه و سهله، حال و هوای دیگری داشت. نماز خواندن و مناجات امیرالمومنین در نزدیکی محراب امیرالمومنین هیچگاه از ذهنم پاک نخواهد شد.
در حرم امیرالمومنین احساسی شبیه مسجد رسول الله به شما دست می‌دهد بالاخره این دو بزرگوار پدران ما هستند. واقعا در این دو حرم احساس در آغوش پدر بودن را خواهید کرد. وداع با امیرالمومنین خیلی سخت است اما به شوق وصال یار…. انگار خود آقا اذن می‌دهند برای پیدا کردن توفیق زیارت اباعبدالله.
کم کم آروزی دیدن شش گوشه دارد به واقعیت مبدل می‌شود دیگر دل در دلم نیست. چهارشنبه صبح مقارن با میلاد امام رضا علیه السلام به وقت عراق راهی کربلا شدیم. در راه که به سمت کربلا می‌رفتیم جاده مملو از موکب بود و تقریبا قسمتی از جاده نبود که موکب در کنار آن نباشد.‌‌ همان جا همه دعا کردیم ان شاالله پیاده روی اربعین قسمتمان بشود و بتوانیم پیاده این راه را برویم. چند لحظه‌ای نا‌خود آگاه به خواب رفتم و با فریاد «یا ابوالفضل» (به هنگام دیدن گنبد حضرت ابوالفضل) هم کاروانی خوبم علی متولی از خواب پریدم. وارد شهر کربلا شده بودیم. از بین ساختمان‌ها می‌شد گنبد و گلدسته آقا ابوالفضل العباس را دید. همه کاروان به هم ریخته بودند هر کسی به نوعی ابراز عشق و محبت می‌کرد به ارباب. به هتل که رسیدیم قرار شد همه بعد از جابه جایی ساک‌ها به لابی بیاییم و دسته جمع به سمت حرم حرکت کنیم. من و مجید (هم اتاقیم) زود آمدیم لابی و چند دقیقه‌ای منتظر شدیم اما کسی نیامد و ما انفرادی به سمت حرم رفتیم.
بعد از چند دقیقه پیاده روی یک گنبد با شکوه برایمان نمایان شد. متوجه نشدیم گنبد حضرت عباس است یا اباعبدالله کمی جلو‌تر که رفتیم با جمله‌های یا ساقی العطاشای حرم فهمیدم درست آمدیم. دیگر متوجه نشدم چه شد! کلا تا چند دقیقه سرگردان بودم. مجید را هم که گم کردم! به خودم آمدم جلوی ضریح حضرت ایستاده بودم. اصلا نمی‌توانستم زیارت نامه بخوانم. دلشوره عجیبی تمام وجودم را فرا گرفته بود. انگار یک نفر می‌گفت سریع سلامت را بده و برو به سمت آن یکی حرم! از آقا اجازه گرفتم و راه افتادم. یک نکته جالب که نمی‌دانستم از کدام سمت باید بروم از هرکه می‌چرسیدم حرم امام حسین کجاست با خنده جوابم را می‌دادند. (چون واضح و مبرهن بود) امابالاخره آمدم بیرون. بعد از چند قدم بالاخره چشمم به آن گنبدی که عمری حسرتش در دلم بود افتاد و… بقیه ماجرا اصلا قابل توصیف نیست. دیگه دلشوره‌ای نبود. عجب گنبدی و عجب ضریحی! واقعا یک سرو گردن این ضریح از بقیه ضریح‌ها بالا‌تر است.

پانارومای بین الحرمین

بین الحرمین

در کربلا که بودیم لحظه به لحظه روضه‌های که در هیئت‌ها گوش داده بودم در ذهنم می‌آمدم. شب جمعه کربلا واقعا منحصر به فرد هست. واقعا زیر قبه امام حسین در شب جمعه حال و هوای عجیبی برقرار است و من استجابت دعا را به عینه در زیر قبه درک کردم. فضا بسیار عجیبی است و این زبان الکن قادر به بیان نیست چرا که هم می‌ترسم نتوانم خوب حقش را ادا کنم وهم اصلا در بعضی از قسمت‌ها آن حال و هوا در قالب کلمات نمی‌گنجد. و فقط یه کلام می‌توان گفت: پرد حرم دویده‌ام، صفا و مروه دیده‌ام، هیچ کجا برای من کربلا نمی‌شود، هیچ کسی برای من امام رضا نمی‌شود….

گنبد حضرت عباس علیه السلام

گنبد حضرت عباس علیه السلام

شنبه صبح راهی کاظمین شدیم و از فیض زیارت حرم باب الحوائج امام موسی کاظم و امام جواد ائمه نیز بهره‌مند شدیم و چقدر این حرم شبیه حرم امام رضا است از گنبد و شکل و شمایلش گرفته تا لباس خادمینش!

کاظمین - گنبد حرم امام جواد و امام موسی کاظم

عکس یادگاری هم کاروانی های عزیز:از سمت راست آقای حور اسفند (مدیرکاروان)علی متولی ،سید مجتبی فرقانی ،میلاد صابرات ، مجید سرتیپی،مصطفی نجفی ،جعفر حیدری

عجب روز و شب‌هایی بود انگار تو این دنیا نبودم. امیدوارم ان شاالله اربعین هم بتوانم در حماسه پیاده روی نجف تا کربلا حضور داشته باشم.‌ای که گوشه چشمت غم عالم ببرد.. حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد/آقا گاهی، نگاهی!
پ. ن: این بود خاطرات کوتاهی از اولین سفر من به کربلا! همچنین به خاطر دغدغه‌های دنیایی نتوانستم یک مدتی در خدمت شما دوستان گرامی باشم و جواب کامنتها و نظرات ارزشمندتان را به موقع بدهم.این روز ها هم که بعد از مدتی وبلاگم رو بروز کردم ان شاالله عازم کربلا هستم! لذا از همه بزرگواران طلب حلالیت دارم.

شادی روح شهدا و امام شهدا صلوات

  1. ۲۹ آذر ۱۳۹۲ در ۱۷:۲۲ | #1

    سلام
    خوش به سعادتتون.ازتون خواهش می کنم توی این روزا از مولا بخواین و دعا کنید که این زیارت نصیب ما هم که تا حالا بی نصیب موندیم بشه.

  2. ۳۰ آذر ۱۳۹۲ در ۱۴:۱۶ | #2

    سلام..عالی بود خیلی التماس دعا دارم

  3. ۲۲ دی ۱۳۹۲ در ۰۹:۴۷ | #3

    سلام. امیدوارم نصیب ما هم بشه. التماس دعا

  4. ۲۵ دی ۱۳۹۲ در ۰۵:۴۳ | #4

    (◡‿◡✿)
    خيلي کم مي خنديم،
    خيلي تند رانندگي مي کنيم،
    خيلي زود عصباني مي شويم،
    تا ديروقت بيدار مي مانيم،
    خيلي خسته از خواب برمي خيزيم،
    خيلي کم مطالعه مي کنيم،
    اغلب اوقات تلويزيون نگاه مي کنيم
    و
    خيلي بندرت دعا مي کنيم
    http://salamshokravi.persianblog.ir
    شکروی
    (◔◡◔)(◕‿◕)(◔◡◔)

  5. کربلایی علی سید متولی
    ۷ مهر ۱۳۹۳ در ۱۲:۳۲ | #5

    یادش بخیر

  6. احمد کارآمد
    ۳۰ مهر ۱۳۹۳ در ۱۳:۴۵ | #6

    @کربلایی علی سید متولی
    سلام جدی میگی حاجی؟حاجی خداکنه دوباره قسمت شه

  7. ۱۴ آبان ۱۳۹۳ در ۱۳:۰۶ | #7

    سلام احمد جان، امروز 14 آبان 93 اتفاقی سایتت رو دیدم. عجیب دلم هوایی کربلا شد با این پستت. خیلی دوست دارم دوباره با همون همسفرای قبلی کربلا برم. با دوستای خیلی با صفایی چون شما، علی، مصطفی، میلاد و سرتیپی. یادش بخیر

  8. کربلایی علی سید متولی
    ۱۳ اسفند ۱۳۹۳ در ۱۵:۴۸ | #8

    با عرض سلام خدمت احمد آقا ان شاء ا.. مبارک باشد ازدواجتون معذرت خواهی می کنم که نتوانستم در ضیافت شما حضور یابم چون در ان هنگام نائب الزیاره شما در کربلا به عنوان مدیر کاروان بودم ان شاء ا.. همراه هم باز به کربلا برویم

  1. بدون بازتاب