راه های ساده برای روشنفکری

شاید همه‌ی ما بخواهیم روشن‌فکر باشیم.

اما چه‌طور؟روشن فکر بودن در بین بعضی از افراد به ظاهر روشن فکریعنی داشتن چند ویژگی:

اولین گام برای روشن‌فکری،متفاوت بودن است.و برای متفاوت بودن کافی است که با هر چیزی مخالفت کنید. یعنی اگر کسی حرفی زد، زیاد به درستی آن حرف فکر نکنید. ببینید آیا می‌شود از آن حرف غلطی بیرون کشید یا نه؟ اگر نتوانستید غلطی پیدا کنید، بهتر است سکوت کنید. ولی اگر موفق به پیدا کردن غلط شدید، باید برای گام دوم، که حمله است، آماده شوید.

دومین گام روشن‌فکری، حمله به مخالف است. توجه کنید که این مرحله خیلی حساس است، چون اگر دقت نکنید ممکن است خودتان طعمه‌ی روشن‌فکران دیگر شوید. در حمله، شما باید غلط فرد مقابل را بگویید ولی نگویید درست‌اش چیست. مثلا، اگر کسی در وبلاگ‌اش بگوید که «احمدی نژاد خوب کار میکند.»، شما برای مخالفت هرگز نگویید که         « احمدی نژادبد کارمیکند چون…..» به‌جای‌اش بگویید: «فلانی آن‌قدر نادان است که فکر می‌کند احمدی نژاد خوب کار میکند». ولی اگر اشتباه بکنید و نظرتان را راست و پوست‌کنده بگویید، روشن‌فکران دیگری که در کمین هستند به شما حمله می‌کنند.

اما برای حفظ ارزش خودتان واینکه سریع تر به این نام مشهور شوید بهتر است که در جلساتی به بهانه اینکه وقت ندارید یا جای دیگر قول داده اید شرکت نکنید.

ودر جلساتی که شرکت میکنید،کمی دیرتر وارد جلسه شوید.البته نا گفته نماند که نداشتن تلفن همراه و پوشیدن لباس های خلاف عرف به این هدف بیشتر کمک میکند.

حالا که در پیاده کردن دو گام بالا مهارت کافی را به‌دست آوردید، باید به فکر روش‌های پیچیده‌تری مثل «مخالفت عمیق» باشید. بگذارید با یک مثال توضیح دهم؛ مثال فیلم سیصد.

خیلی از وبلاگ‌ها با فیلم سیصد مخالف بودند. خوب، این مخالفت خودش یک جور روشن‌فکری بود. ولی کم‌کم تعداد مخالفت‌ها آن‌قدر زیاد شد که دیگر تبدیل به یک موج قوی شد. من که این وضعیت را دیدم، تصمیم گرفتم از تکنیک مخالفت عمیق استفاده کنم. پس به جای مخالفت ساده با فیلم، با مخالفان فیلم سیصد مخالفت كردم

خوبی تکنیک مخالفت عمیق این است که قابل تعمیم است. یعنی ممکن بود کسی پیدا شود و با مخالفان مخالفان فیلم سیصد مخالفت کنید. البته این کار خیلی پیچیده است و بهتر است کسی آن را در منزل انجام ندهد.

البته  روشن فکری طبقاتی دارد،یعنی هر مقدار مخالفت شما با مجموعه ی بزرگتری باشد شما در طبقه بالاتری از این گروه قرار میگیرید. و ویژگی خوب این فکر این است که برای شروع آن میتوانید حتی از گفت وگو با دوستان خود هم شرو ع کنید به امید آنکه روزی به مخالفت با نظام اسلامی و البته اگر پشتکار خوبی به همراه کمی بی وجدانی داشته باشید به مخالفت با خدا و دستورات او بپردازید. که آن وقت در درجات بالای این گروه قرار میگیرید.

خطر:افراد تازه کار برای بقا در این گروه بهتر است که از مراحل اول شروع به مخالفت با مجموعه های بزرگ نکنند چرا که ممکن است ………..

روشنفکری-ایران-اصلاحات-اصولگرا-فرقه-ژست-فکر-تفکر- انعکاس-احمدی نژاد

شادی روح امام و شهدا صلوات





فقر و حاشیه نشینی

تاریخ کشور را خوب نمی دانم، اما خوب می دانم در تاریخ کشور همواره مسئولان از ناکارامدی در شكوه بوده اند و مردم كوچه و بازار از نارضايتي در فغان؛ هرچه كرده¬ايم در اين ساليان دراز پس از مشروطه همان بود كه بود.! تا اینکه انقلاب شد و نسیم جنگ وزدیدن گرفت. آن زمان همه غسل شهادت کرده بودند و راس همه ی امور جنگ بود. همه چیز خوب بود، همه چیز بوی خدا می داد. جنگ که تمام شد یواش یواش انقلابیون اصیل در تفحص آرمانهای انقلاب پایشان گرفتار رمل های فکه گون بزرگراههای تهران و سد های حومه ، روی مین رفت و پر کشیدند همانجا که ارزشها یا ارزشی ها پر کشیده بودند!

دیگر مساجد ساختمانهای زیبای شهر نبودند، گلدسته های بانک ها هی قد می کشیدند و از ماذانه ها ندای حی علی توسعه و دولوپمنت سر می دادند! السابقون السابقون! همه می دویدند! آنها که پایشان لنگ بود (یا شاید هم جانباز شده بودند، _نمی دانم!_) نه میلی نه توانی به دویدن نداشتند، بعضی ها هم نفسشان می گرفت، (انگار مزاجشان با هوای تهران دمساز نبود)! شتاب کنید مردم، چرخ های توسعه در گردش است، لحظه ای درنگ کنید پایتان لای چرخ دنده های سازندگی گیر می کند، آنوقت زبانم لال شما هم پایتان لنگ می شود و شما هم از چرخه عقب می افتید!

آنها که بنز داشتند می گازیدند و آنهایی هم که از دار دنیا همان دوچرخه 28 افغانی برایشان مانده بود در چاله چوله های حاشیه ی شهر پنچری می گرفتند! البته بی انصافی هم نکنیم، دراین میان کسانی هم بودند که به فقرا وام دادند و آنها را در امور کشور سهیم می کردند. ذات دموکراسی یعنی اینکه همه در صحنه باشند و اصل شایسته سالاری یعنی هرچیز را جای اصلی اش بگذاری. مثلا فقرا خر زورترند، پس شایسته است فقرا قلاب بگیرند تا آقازادگان از بالا رصد کنند! آن زمان هم کار کارشناسی نشده انجام می گرفت! مثلا در همین مورد اخیر، پیش بینی نکرده بودند آقازادگان زیادی فربه شده اند و فقرا را توان نگهداشت آنان نیست! فقرا آنقدر در زمین فرو رفتند تا با پهن گاو هم سطح شدند! حالا دیگر فقرا بو می دهند، شایسته نیست عده ای بوگندو رایزن بین المللی باشند!

فقرا آستین به دندان گرفتند و برگشتند به حاشیه، آنها هم که ماندند، لنگ خریدند و آئینه بنز پاک می کردند. همه به سرنوشت محتومشان گردن نهاده… تا اینکه مردی دست فقرا را گرفت، از خاک بلندشان کرد و جایگاهشان بخشید. آب استخرهای خانه ها را به حاشیه شهر برد تا فقرا بتوانند دوش بگیرند، تا بتوانند خاک از لباسشان بتکانند! چراغ خانه هایشان را روشن کرد و به پدر گفت: ((برای دخترت کفش بخر…))

ahmadinezhad-احمدی نژاد-محمود احمدی نژاد-موسوی-فقر-حاشیه نشینی-هدفمند کردن یارانه ها

حالا که تکنوکرات های فربه از دوش فقرا به زیر آمدند ، خویشتن را جر می دهند که برای توسعه ی کشور ((اجازه دهید فقر در حاشیه باقی بماند)). (شاید معده شان به عدالت حساسیت دارد، شاید کهیر می زنند!)

من حاشیه نشین هستم.

مادرم می گوید: پدرت هم حاشیه نشین بود، در حاشیه به دنیا آمد، در حاشیه جان کند، یعنی زندگی کرد و در حاشیه مرد.

من حاشیه نشین هستم اما معنی حاشیه را نمی دانم. از معلم پرسیدم: حاشیه یعنی چه؟

گفت: حاشیه یعنی قسمت کناره هر چیز. مثل کناره کتاب که بعضی کلمات را آنجا می نویسند یا حاشیه شهر که زباله ها را در آنجا می ریزند!

گفتم: مگر آدم ها زباله هستند که بعضی از آنها را در حاشیه شهر ریخته اند؟ معلم چیزی نگفت!

من به مسجد می روم و در حاشیه جلسه قرآن می نشینم. من قرآن خواندن را یاد گرفته ام، قرآن کتاب خوبی است.

قرآن ما حاشیه ندارد. هیچ کلمه ای را در حاشیه آن ننوشته اند، اگر هم گاهی کلمه ای در حاشیه آن باشد، آن کلمات حاشیه هم مثل کلمات دیگر عزیز و خوبند.

من قرآن را دوست دارم.

خوب است همه چیز مثل قرآن خوب باشد.

شادی روح امام و شهدا صلوات





و باز قصه ی توهم

و باز قصه ی توهم
اتوبوس
ساندیس
مرخصی
تشویقی
اجبار
تأثیری در حماسه مان نداشتند
اما
تحلیل های تو را رنگ زدند
تا باز غافل بمانی
از درک یک حضور
تا باز اشتباه کنی و اشتباه تصمیم بگیری و
دلت خوش شود به همین اشتباه
همان بهتر که
تو ما را نفهمی اصلاً!

توهم-متوهم-کروبی-موسوی-میرحسین موسوی-جنبش سبز-جلبک-شیخ بی سواد

شادی روح امام و شهدا صلوات





استادمان را کشتند فدای سر فتنه گران!

استادمان را کشتند فدای سر فتنه گران!

عیبی نداره! طوری نشده اتفاقی هم روی نداده فقط یک نفر آدم را روز روشن وسط خیابون جلو چشم دانشجوهاش سوزوندن و فرستادن آسمون. طوری نیست. مهم هم نیست و ارزشی هم ندارد اگر این استاد پایبند به ارزش های دین و علاقه مند به سرفرازی میهنش بوده است.

استادمان را کشتند فدای سر فتنه گران!

استاد دانشگاه بوده، دانشجوی شش ترم مشروط نبوده که برای اخراج نشدن به فتنه سبز پیوسته باشه و حتی اگر تو دانشگاه اغتشاش کنه همه رسانه های فتنه حمایتش کنن.

استادمان را کشتند فدای سر فتنه گران!

دانشمند بوده، کروبی نبوده که چارکلمه عربی رو بلد نباشه اما لباس روحانیت رو غصب کرده و ازش به عنوان دکان و مغازه و حجره و دفتر کارش استفاده کنه و با شهرام جونش جلسه خصوصی بذاره.

استادمان را کشتند فدای سر فتنه گران!

حقوق بگیر بوده، سرمایه دار مقیم تل آویو و لندن و واشنگتن نبوده که دشمن دین خدا باشه و فتنه سبز آقایان رو پشتیبانی مالی کنه.

استادمان را کشتند فدای سر فتنه گران!

تکه تکه شده، مثل معترضان سبز نبوده که بانک ها رو به آتیش بکشه و بعدش با چارتا دونه باتوم مجازاتش بشه و حتی یه روز هم دستگیر نشه و بعد اسم این کار بشه جنایت علیه راهپیمائی آرام!

استادمان را کشتند فدای سر فتنه گران!

گوشت تنش کباب شده، مثل ابطحی نبود که بره زندان و از خجالت دنبه ها و چربیش آب بشه!

استادمان را کشتند فدای سر فتنه گران!

آره مهم نیست که یک استاد مسلمان انقلابی میهن دوست را وسط خیابان تکه تکه کرده اند. اصلاً مهم نیست.

عمر میرحسین دراز باد با آن همه حرف های صدتا یه غاز.

باید سکوت کنند فتنه گران و درباره این جنایت حرفی نزنند که اگر سخنی بر زبان بیاورند مجبور هستند که آمریکا و انگلیس را محکوم نمایند و اگر محکومشان کنند چگونه هر شب با آنها مصاحبه کرده و برایشان دم تکان دهند و حمایتهایشان را جذب و جلب فرمایند؟

خب پس درستش این است که ساکت باشند تا دانشمندان ما یکی یکی شهید شوند.

فدای سر فتنه گران.

شهدای هسته ای - دکتر علی محمدی - دکتر احمدی روشن -اغتشاشگران - فتنه 88- طالبان - پروژه سزامی- کاریکاتور- دکتر شهریاری - دکتر رضایی نژاد - احمدی نژاد - جنایات آمریکا -  جنایات اوباما

برای دریافت کاریکاتور با کیفیت کلیک کنید

شادی روح امام و شهدا صلوات





فارسی 1 برای بنده های خدا

اخیراً سایت شبکه فارسی وان هک شد. البته مشتری های این شبکه در حقیقت کسانی هستند که در معرض تبلیغات ضد خانواده قرار گرفته و شب و روز در ذهنشان اندیشه خیانتا به حریم خانواده توسط همین شبکه تکرار میشود. ماجرای زیر در محل کار من اتفاق افتاده که خوندنش خالی از لطف نیست.

در محل کار نشسته بود پای کامپیوتر و داشت زیر لب هی غرغر میکرد

شاهین خان را عرض میکنم. هم روحشان لطیف است و هم خیلی حساس هستند و زودرنج.  البته 100 کیلو بیشتر وزن ندارد.دیدم هی داره به این واون فحش میده رفتم جلو گفتم بابا دوباره چی شده؟ چرا اینقدر شاکی هستی؟

گفت:آخه این متحجرا از جون ما چی میخوان؟

گفتم:چیه باز با نامزد جدیدتون تشریف برده بودین خیابون ودوباره ضایعت کرده!

گفت:نخیر! این بار چارتا متحجر عین تو اومدن و آرامش ما رو تو فضای دموکراتیک اینترنت!! به هم ریختن.آخه کی میخواید از این تفکرات التقاطی دست بردارید؟

گفتم:یه جوری بگو منم روشن بشم شاهین خان

گفت:این متحجرا سایت فارسی وان بیچاره رو تو اینترنت هک کردن. خجالت هم نمی کشن. مگه این فارسی وان چه عیبی داشت؟ چه ایرادی داشت؟ خب یه خورده سریالاش  “چیز” بود ولی خوب و قشنگ بود و . . .

hak shodne farsi 1-هک شدن فارسی وان-مرداک-ارتش سایبری

برای دانلود تصویر با کیفیت کلیک کنید


در همین لحظه تلفن زنگ زد و شاهین خان با عجله رفت سمت در خروجی. مثل اینکه نامزد جدیدشون اومده بودن دم در و کارشون داشتن . . . البته خود این بنده خدا متأهل هست و ظاهرا فعلا هیچ نسبت شرعی هم بین ایشون و اون خانوم وجود نداره و . . . البته میشه فهمید که چرا هک شدن سایت فارسی وان باعث ناراحتی این بنده خدا شده بود . .  خوب فارسی وان هم برای همین بنده های خداست دیگه . . .

شادی روح امام وشهدا صلوات